تبلیغات
وبلاگ پرواز به سوی نور (خانم حیدری) - مشارکت مکتوب
 
وبلاگ پرواز به سوی نور (خانم حیدری)
سه شنبه 19 مرداد 1395 :: نویسنده : مریم نظری
امام صادق (ع) می فرمایند:عدل از عسل شیرین تر,از کره نرم تر و از مشک خوشبوتر است.



سلام دوستان ترانه هستم یک همسفر:                                                                                                                                                       
  عدالت برابر عدل است.یعنی هر چیز در جای خود بودن,عدالت است.تعادل است.                                  

زیر سایه عدل و عدالت هر کسی به حق خویش می رسد.و امنیت و آرامش همه جا حاکم می شود.

ولی گاهی حب و بغض ها و امیال نفسانی باعث سرپیچی از عدل می شود.نقطه مقابل عدل,ظلم است.(تبعیض) است.

عدالت یعنی حقی که هر بشری به موجب خلقت خودش و استحقاق و توانایی های خودش از خودش نشان می دهد.

در آخر عدالت واقعیت دارد.چون حق واقعیت است.حق از خلقت است.

سلام دوستان نوشین هستم یک همسفر:

داستانی از حضرت موسی و حصرت خضر(ع)؛

حضرت موسی و خضر ـ علیه السلام ـ با هم به کنار دریا آمدند و در آنجا سوار کشتی شدند آن کشتی پر از مسافر بود، در عین حال صاحبان کشتی آنها را سوار کردند. پس از آنکه کشتی مقداری حرکت کرد، خضر ـ علیه السلام ـ برخاست و گوشه‎ای از کشتی را سوراخ کرد و آن قسمت را شکست و سپس آن قسمت ویران شده را با پارچه و گل محکم نمود که آب وارد کشتی نشود.

موسی ـ علیه السلام ـ وقتی این منظره نامناسب را که موجب خطر جان مسافران می‎شد دید، بسیارخشمگین شد و به خضر گفت: «آیا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی چه کار بدی انجام دادی؟»

حضرت خضر ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا نگفتم که تو نمی‎توانی همراه من صبر و تحمّل کنی؟!»

موسی گفت: مرا به خاطر این فراموشکاری، بازخواست نکن و بر من به خاطر این اعتراض سخت نگیر.

از آنجا گذشتند و از کشتی پیاده شدند به راه خود ادامه دادند، در مسیر راه خضر ـ علیه السلام ـ کودکی را دید که همراه خردسالان بازی می‎کرد، خضر به سوی او حمله کرد و او را گرفت و کشت.

موسی ـ علیه السلام ـ با دیدن این منظره وحشتناک تاب نیاورد و با خشم به خضر ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا انسان پاک را بی‎آنکه قتلی کرده باشد کشتی؟ به راستی کار زشتی انجام دادی.» حتّی موسی ـ علیه السلام ـ بر اثر شدّت ناراحتی به خضر ـ علیه السلام ـ حمله کرد و او را گرفت و به زمین کوبید که چرا این کار را کردی؟

خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی؟

موسی ـ علیه السلام ـ گفت: اگر بعد از این از تو درباره چیزی سوال کنم، دیگر با من مصاحبت نکن، چرا که از ناحیه من معذور خواهی بود.

از آنجا حرکت کردند تا اینکه شب به قریه‎ای به نام ناصره رسیدند، آنها از مردم آنجا غذا و آب خواستند، مردم ناصره، غذایی به آنها ندادند و آنها را مهمان خود ننمودند، در این هنگام خضر ـ علیه السلام ـ به دیواری که در حال ویران شدن بود نگاه کرد و به موسی ـ علیه السلام ـ گفت: به اذن خدا برخیز تا این دیوار را تعمیر و استوار کنیم تا خراب نشود. خضر ـ علیه السلام ـ مشغول تعمیر شد.

موسی ـ علیه السلام ـ که خسته و کوفته و گرسنه بود، و از همه مهمتر احساس می‎کرد شخصیت والای او و استادش به خاطر عمل نامناسب اهل آن آبادی سخت جریحه‎دار شده و در عین حال خضر ـ علیه السلام ـ به تعمیر دیوار آن آبادی می‎پردازد، بار دیگر تعهّد خود را به کلّی فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود، اما اعتراضی سبکتر و ملایمتر از گذشته، گفت: «می‎خواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟» اینجا بود که خضر ـ علیه السلام ـ به موسی ـ علیه السلام ـ گفت:

«هذا فِراقُ بَینِی وَ بَینِکَ...؛ اینک وقت جدایی من و تو است، اما به زودی راز آنچه را که نتوانستی بر آن صبر کنی، برای تو بازگو می‎کنم.»

موسی ـ علیه السلام ـ سخنی نگفت، و دریافت که نمی‎تواند همراه خضر ـ علیه السلام ـ باشد و دربرابر کارهای عجیب او صبر و تحمّل داشته باشد.

توضیحات خضر ـ علیه السلام ـ در مورد سه حادثه عجیب

حضرت خضر ـ علیه السلام ـ راز سه حادثه شگفت‎انگیز فوق را برای موسی ـ علیه السلام ـ چنین توضیح داد:

اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‎کردند، و من خواستم آن را معیوب کنم و به این وسیله آن کشتی را از غصب ستمگر زمان برهانم. چرا که پشت سرشان پادشاه ستمگری بود که هر کشتی سالمی را به زور می‎گرفت. معیوب کردن من، برای نگهداری کشتی برای صاحبانش بود.

و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد، از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاک‎سرشت و با محبّت به آن دو بدهد.

و امّا آن دیوار از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، گنجی متعلّق به آن یتیمان در زیر دیوار وجد داشت، و پدرشان مرد صالحی بود، و پروردگار تو می‎خواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند. این رحمتی از پروردگار تو بود، من آن کارها را انجام دادم تا زیر دیوار محفوظ بماند و آن گنج خارج نشود و به دست بیگانه نیفتد، من این کارها را خودسرانه انجام ندادم. این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها تحمّل کنی.

موسی ـ علیه السلام ـ از توضیحات حضرت خضر ـ علیه السلام ـ قانع شد.

پس ظاهر هر مسئله ای با باطن آن فرق می کند، مثل؛ ما که با اعتیاد مسافرامون چراهای زیادی آوردیم و عدالت خدا را زیر سوال بردیم ،در صورتیکه باعث رشد ما شد و باعث گرفتن آموزشهای بیشتر ما شد. پس اگر مشکلی وجود دارد ،ما باید به تلاش خودمان نگاه کنیم به آن باور برسیم که بهترینها برای پر تلاش ترینها هست و در مورد کنگره هم واقعا عدالت در آن برقرار می شود و من زمانیکه امتحان کمک راهنمایی قبول نشدم ،متوجه شدم، که عدالت برقرار است .چون تلاش لازم را انجام نداده بودم.

سلام دوستان هستم مریم هستم یک مسافر:

عدالت از عدل می آید و اینکه هر چیزی در سر جایش قرار بگیرد.

تعادل؛یعنی هر چیزی در جایگاه خودش قرار بگیرد.

عدالت چیزی است که عموم مردم در اجتماع ،محیط کار و خانواده با آن مشکل دارند و شکایت می کنند که عدالت وجود ندارد.چون ناسپاس هستند و اسیر نفس خود هستندو یکی از نکاتی که وجود دارد همین امر باعث می شود انسان وارد تاریکی بشود.

حدیث از امام علی( ع) :

به راستی که عدالت ترازوی خدای سبحان است که در میان مردم قرار داده و برای بر پا داشتن حق،نصب فرموده است ،بنابراین در ترازوی خداوند با او مخالفت نکن و با حکومتش ستیز نکن.

سلام دوستان الهام هستم رهجوی خانم زینب:

.عدالت ،آیا در كنگره ٦٠همه با هم برابرند؟

قبل از ورود به كنگره ٦٠،همیشه در پس ذهنم این سوْال بود كه چرا بااینكه عادل بود، از صفات خداوند است .ولی یك نَفَر در شرایط سخت و نامناسب و یك نَفَر در موقعیتی بسیار عالی متولد می شود !پس عدالت خداوند كجاست ؟!!!

بعد از مدتی زمانی كه با این دستور جلسه روبرو شدم به جواب سوالم رسیدم ،و به عدالت خداوند و اینكه هر كس در هر جایگاهیست عین عدالت است إیمان آوردم .

عدالت در كنگره ٦٠،یكی از سه فاكتوری است ،كه در كنار معرفت و عمل سالم روی آرم كنگره ٦٠، به چشم می خورد ، در كنگره امكاناتی در اختیار اعضاء قرار داده می شود و هر كس به اندازه ای كه می خواهد از این إمكانات بهره می برد .به همان اندازه كه أفراد رشد و خدمت كرده و معرفت كسب می كنند ، جایگاهشان تغییر می كند و رتبه شان تعیین می شود و یك نَفَر پرده را كنار می زند و اجازه می دهند ،نور و روشنایی تمام زندگیش را در بر بگیرید و یكی بالعكس .

یك نَفَر می شود ،مسافر یا همسفری كه وظایفش را به درستی انجام نمی دهد و درجا می زند و دیگری در مسیر درست حركت می كند كمك راهنما می شود در لژیون خدمت می كند و چندین كمك راهنما هم تحویل می دهند ،و مطمناً این دو با هم برابر نیستند و اگر این دو را با هم برابر بدانیم عین بی عدالتیست .





نوع مطلب :
برچسب ها : کنگره 60، همسفران، مشارکت مکتوب،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:44 ب.ظ
This post will help the internet visitors for creating new weblog or even a
blog from start to end.
پنجشنبه 21 اردیبهشت 1396 07:30 ق.ظ
Loving the information on this internet site, you have done great job on the blog
posts.
جمعه 25 فروردین 1396 12:32 ب.ظ
Amazing! This blog looks exactly like my old one!

It's on a totally different subject but it has pretty much the same page layout and design. Great choice
of colors!
شنبه 12 فروردین 1396 04:53 ب.ظ
Thank you for the good writeup. It in fact was a amusement account it.
Look advanced to far added agreeable from you! By the way, how can we communicate?
چهارشنبه 20 مرداد 1395 06:32 ب.ظ
خدا قوت مریم عزیز موفق باشی
چهارشنبه 20 مرداد 1395 06:31 ب.ظ
خدا قوت مریم عزیز موفق باشی
چهارشنبه 20 مرداد 1395 10:51 ق.ظ
خدا قوت وخسته نباشی به شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر