تبلیغات
وبلاگ پرواز به سوی نور (خانم حیدری) - گنجشک با خدا قهربود
 
وبلاگ پرواز به سوی نور (خانم حیدری)
دوشنبه 22 شهریور 1395 :: نویسنده : معصومه احمدی














روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار   

 به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد…..و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ  نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.  

گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته  بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. 

 

 خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. 

 

 گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود. 

 

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت …

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد 





نوع مطلب :
برچسب ها : انرزی مثبت، همسفران، حال خوش،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:55 ق.ظ
Great work! That is the kind of information that are meant to be shared across the net.

Disgrace on Google for not positioning this publish higher!
Come on over and seek advice from my website . Thank you =)
جمعه 25 فروردین 1396 06:18 ب.ظ
My brother suggested I might like this web site.
He was totally right. This post actually made my day. You cann't imagine just how much
time I had spent for this info! Thanks!
شنبه 12 فروردین 1396 08:25 ب.ظ
First of all I would like to say terrific blog!
I had a quick question which I'd like to ask if you don't mind.
I was interested to know how you center yourself and clear your mind prior to writing.
I've had difficulty clearing my thoughts in getting my ideas out.

I truly do take pleasure in writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are
generally lost just trying to figure out how to begin.
Any ideas or hints? Cheers!
چهارشنبه 24 شهریور 1395 01:06 ق.ظ
معصومه عزیز خداقوت و سپااااس،
عاااالی بود ، اینگونه برداشت کردم که ما همسفران به گونه ایی آن گنجشک بودیم، ناراحت، غمگین، ناامید و دل شکسته، نالان و شاکی از دست دنیا و یکسره ، نق میزدیم و طلبکار بودیم که خدایا چرا ما چرااا اعتیاد خانه مرا آتش زد، چرا همسر من، برادر من، پدر من و ناله و شکایت، ناسپاس، خسته و غمزده، و خدا خدا میکردیم از سر ناشکری!!!!
خدا ما را به کنگره رساند محل امن و امان ، آموختیم که چشمها را باز کنیم و خدا را ببینیم، و درک کردیم اعتیاد هم یک آزمایش است، ما آمدیم ، به درمان، تعادل ، تکامل و تعالی رسیدیم. اشک شوق در چشمان و دیدیم خدا مارا چقدر دوست دارد ، بی نهایت، و شکر گزار شدیم برای اعتیاد که ما را به صراط
مستقیم هدایت کرد.
معصومه عزیز ممنون که مطلبت تفکر برانگیز بود و زیبا.
خدا را شکر برای درمان اعتیاد، خدا را شکر برای اینکه ما شکر گزار شدیم و برای این عمل عظیم شکر شکر شکر
برای خدمتگزاران سایت و وبلاگ نویسان شکر که آموزش را به خانه ها می آورند.
سه شنبه 23 شهریور 1395 04:52 ب.ظ
خدا قوت معصومه عزیز آموزنده بود موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر